معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

156

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

و اين هر دو ولادت مقرون برنج و محنت است ، چون در ولادت اولى نظر بر جمال فرزند افتاد دردها همه براحت مبدّل گشت ، در ولادت ثانيه هر چند شدت نزع و حسرت قبر و فضاحت قيامت ديده باشد چون به مقتضاى « وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ » بر جمال با كمال حضرت احديّت افتد ، همه ناراحتيها و محنتها براحت و لذت منتقل گردد ، بلاها به عطاها مبدّل گردد - . رجوع بنقل نمائيم « 1 » . [ در بيان وفات راحيل مادر حضرت يوسف ( ع ) ] القصه - چون راحيل دل از حيات بركند و دانست كه از اين مهلكه جان به سلامت بيرون نخواهد برد يعقوب را بخواند و اشك حسرت در فراق آن حضرت بر جبين راند و گفت اى محرم راز ، و اى همدم هم آواز ، من چشم از دنيا فراز مىكنم ، و سفر آخرت را ساز مىنمايم ، اكنون وداع تو و فرزندان مىكنم ، و تا قيامت در پردهء غيب متوارى مىمانم ، اگر مىخواهى كه تا در گور از تو خوشنود باشم فرزندان مرا نيكو دار و يتيمان مرا در در دست « 2 » بىرحمان اسير مگذار ، كه فرزند بىمادر نزد پدر و خويشان ، خوار و بىمقدار مىباشد ، زنهار روا ندارى كه برادران بر جگرگوشگان من درشتى كنند ، و برين فقيركان ، ستم و درشتى نمايند ، اكنون وصيّت با تو ، آن دارم كه همواره روح و روان مرا باحسان به نسبت به اين فرزندان شاد مىدار و در هيچ حال اين وصيّت مرا فرومگذار ، يعقوب را دل بر وى بسوخت و از اندوه مفارقتش آتش حسرت در كانون جان برافروخت ، چون راحيل وصيت بتقديم رسانيد ، از عالم انتقال نمود و فرزندان را غريب و مهجور گذاشت . يعقوب به مقتضاى وصيت آن پاك‌دامن ، طريق مهر و شفقت با اين دو نور ديده و اين دو فرزند ارجمند پسنديده مىورزيد ، و سبيل محبّت و مودّت مسلوك مىداشت ، سبب محبّت و زيادتى شفقت وى به نسبت بيوسف و برادرش از اينجا بود . وجه دويم - از وجوه اسباب محبت « 3 » يوسف آن بود كه يوسف هم بحسن خلق

--> ( 1 ) - ح : رجوع به قصه . ( 2 ) - د : بدون در دست . ( 3 ) - ح : بدون محبت .